تبليغاتX
دل مشغولی ها
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را *** براي اين همه ناباور خيال پرست؟

 

  نيستي آزاد در ايران ويران اي قلم!

اي قلم! تا ميتواني در قلمدان صبر كن!         

يوسف آسا! سالها در كنج زندان صبر كن!

همچو يعقوب حزين در بيت الاحزان صبر كن!   

كور شو، بيرون نيا از شهر كنعان، اي قلم!

تو نفهميدي كه اوضاع جهان خر تو خر است   

خر همان خر هست و عوض گرديده پالان اي قلم!

                         نيستي آزاد در ايران ويران اي قلم!

 (نسيمشمال- سيد اشرف الدين گيلاني)

----------------------------------------------------------------

پی نوشت۱: عازم سفر تایلند هستم. به یاد همه عزیزان هم هستم.شرمنده که دو هفته نمی تونم به کسی سر بزنم.

پی نوشت۲: امروز (چهار شنبه ۱۶ تیر) ساعت ۲۰:۳۰ عازم هستم.

دیگه سفر هوایه اگرچه تصادف نداره ولی خرابی موتور و خرابی غیر مترقبه فراوونه اگر برنگشتیم  حلالمون کنید.

پی نوشت۳: اعیاد شعبانیه هم بر همه مبارک باشه روزهای شادی داشته باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

آيا نگاه انسان به مرگ متفاوت شده است؟

 در گذشته پیش از شروع دوران مدرن مردم به پدیده مرگ به عنوان امری محتوم و سرنوشت بشری نگاه میکردند و بر این باور بودند که راه فراری از مرگ وجود ندارد.  انسان باید خویش را برای رویارویی با ماوراء طبیعت و فرشتگان عذاب الهی آماده نماید.

مردان کلیسا نیز به این رویکرد دامن میزدند و میخواستند آن را بسیار مهم جلوه دهند و ادعا میکردند که نمیتوان راه نجاتی برای بشریت یافت و تنها راه نجات در جهان ماوراء آماده شده است. پس ای «خلق الله»، بکوشید تا آن گونه باشید که ما میگوییم تا نزد خداسر بلند و بهشت، پاداشتان شود.

 به معنای دقیق تر با پیدایش پایه های مدرنیته؛ یعنی انقلابهای علمی و صنعتی که در پی آنها این رویکردها زیر سوال رفت. انديشمندان به این اعتقاد دست یافتند که انسان، موجودی منفعل نیست، بلکه میتواند خود را از این مهلکه نجات بخشد. پس کنت با بیان قانونهای سه گانه اش بیشتر به این عقاید دامن زد که بشر به خدا روی آورد، چون آگاهی نداشت. هنگامی که بشر رشد کرد از همه خدایی به چند خدایی و سپس به تک خدایی رسید و از آن پس باز رشد کرد و به فلسفه و سپس به علم اثباتی رسید و این علم اثباتی است که بشر را نجات خواهد داد.

جامعه شناسان و فیلسوفان اثباتی نیز هر کدام به شیوه ای به همین باور رسیدند. برخی به بررسی منشاء دین میپرداختند و... در نهایت میخواستند ریشه های دینداری را خرافات و ندانستن های بشر معرفی کنند. این رویکرد ادامه پیدا کرد و پس از ورود به عصر مدرن نوع نگاه بشر نیز به اطرافش دگرگون شد. و به گفته هگل: «خدا مرد» و انسان باید به فکر ساختن دنیای خود باشد. حال که خدایی نیست پس مرگ نابودی و فنای بشر است نه شروع زندگی جدید؛ باید با آن مقابله و مبارزه کرد. آثار و پیامدهای این نگاه در مدرنیته آشکار شد دیگر از آن زمان بشر به دنبال حفظ خویش، سلامت و بهداشت خود و محیط اطرافش رفت تا چند صباحی بیشتر در این دنیای فانی زندگی کند چون در این زمان، بشر خود و دنیا را فانی میدانست و اعتقادی به جاودانگی نداشت. ولی نکته این است که عموم جامعه شناسان معتقد به مدرنیته بر این باورند که باید با این روند به مقابله پرداخت. باید مقوله مرگ را از صحنه زندگی اجتماعی حذف کرد و به فکر دوام و بقا بود نه فنا. باید میوه ی درخت حیات و دانش را یافت.

پیامدهای این نگاه در آثار هنری تفکر مدرن به وضوح دیده میشود برای مثال سریال پرستاران که مجموعه ای از متفکران و اندیشمندان جامعه شناس، نویسندگان آن را تشکیل میدهد و... در این سریال دائما به این فکر هستند که چگونه میشود با این معضل و مشکل مبارزه کرد آیا باید با این مشکل کنار آمد؟ و اصلا کنار آمدن درست است یا مبارزه کردن؟  

دوستان عزیز و گرامی من، با نظراتتون کمک کنید... 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط محسن  |