شب احیاء بود، من تصميم خودم رو گرفته بودم، ميخواستم برم حرم و بعد از چند سال كه مراسم احياء رو حرم نرفته بودم، دوباره تجربهاش كنم. البته اين دفعه با دفعههاي پيش خيلي فرق ميكرد، چون در گذشته من خيلي به اين مراسمات مذهبي اهميت ميدادم، ولي از وقتي كه نگاهم به مسايل دور و اطرافم دقيقتر شد و سعي ميكردم نگاه عقلانيتری به اطرافم داشته باشم، وضعيت فرق ميكرد. با این نگاه جدیدم، به نظرم كار اين افراد (که بدون آگاهی مسایل مذهبی رو انجام میدادن)، سطحش خيلي پايين بود، البته نميخوام بگم ارزش نداره، ولي فكر ميكنم هر كسي بايد در حد خودش كار كنه اينها اين قدر ميفهمن و همين قدر هم عمل ميكنن، شايد من هم اون زماني كه جور دیگهای فكر ميكردم و اعمال مذهبي رو به شكل سنتياش انجام ميدادم، همون قدري ميفهميدم كه اونها الان ميفهمن، يادم ميياد ماه رمضونها به خودم (تكليف) كرده بودم كه حتما ١٠ دوره ختم قرآن كنم، بدون این که توجه کنم چی میخونم و به ما هم این طور گفته بودن.
هابرماس به نوعي شاگرد آدرنو و متاثر از ماركس، فرويد، وبر، پارسونز، سن آستين و ميد ميباشد. هابرماس متعلق به سنت چپ، و يك نظريه پرداز كلگرا است، كه سعي ميكند سطح ساختار و كنش را با هم جمع كند، او از حاميان مدرنيسم است و كار خود را با نقد ماركس تكميل ميكند.
هابرماس سه نوع نظريه برخاسته از سه نوع علاقه را از يكديگر تفكيك ميكند. او با انتقاد به كاركس ميگويد كه علاوه بر كار زبان نيز وجه تمايز انسان و حيوان است و اتفاقا اصل كنش ارتباطي است نه كار.
كار علاقه فني (علاقه به چيرگي بر طبيعت) را ايجاد ميكند و اين علاقه موجب شكلگيري علوم تجربي ميشود و مشكل آن خرد ابزاري است به اين معني كه بر شكلهاي ديگر دانش اولويت پيدا كرده است.
زبان موجب شكلگيري علاقه عملي و اين علاقه، علوم هرمنوتيك را به دنبال ميآورد. مشكل در اينجا اين است كه ساهتارها موجب انحراف كنش متقابل ميشود.
نوع سوم علاقه كه ناشي از علاقه عملي است علاقه رهايي نام دارد اين علاقه نيز موجب پيدايش علوم انتقادي ميشود. اين علم انحرافهاي موجود در كنش ارتباطي را آشكار و به اصلاح آنها كمك ميكند.
هابرماس در تحليل سرمايهداري سه نوع بحران را مشخص ميكند: اولين و مهمترين بحران، بحران اقتصادي است كه موجب دخالت فزاينده دولت ميشود اما دولت عليرغم اخذ وامهاي كلان در آشتي دادن منافع متضاد موفق نخواهد بود و روز به روز بيشتر دچار بحران مالي ميشود اين روند موجب پيدايش بحرانعقلانيت ميشود، كه در سطح يكپارچگي اجتماعي به صورت بحران مشروعيت بروز ميكند. اگر بحران عقلانيت در خرده نظام سياسي مهار شود صحنه به خرده نظام اجتماعي فرهنگي تغيير كرده و سومين نوع بحران يعني بحران انگيزه ايجاد ميشود، اين بحران صرفا بحران همبستگي اجتماعي است، به موجب اين بحران رقابت و اخلاق كار از بين ميرود.
+
نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط محسن
|
اگرچه سيلي آئينه ها کرم کرده است و تا هميشه سکوت مصورم کرده است نمي تواند از طعم شوکراني من مذاق پاک کند آنکه نوبرم کرده است من از تبار غزلهاي سهل و ممتنعم که هر که گوش سپرده است از برم کرده است حسود يعني باور کنم خودم را باز که باز شورترين چشم باورم کرده است زمان ، زمانه افسانه هاي طي شده نيست چه آتشي است که ققنوس پرورم کرده است کبوترانه به بامم نشسته بودم ـ شعر براي قاف تو سيمرغ ديگرم کرده است چه فرق دارد ، شيطان و يا فرشته شدن که عشق بر حذر ازهردو پيکرم کرده است از آبهاي جهان سهم بي کرانگي ام جزيره اي است که در خود شناورم کرده است جزيره اي که تويي ابتداي اقيانوس و انتهاي زميني که ( شاعرم) کرده است محمد علي بهمني