تبليغاتX
دل مشغولی ها
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را *** براي اين همه ناباور خيال پرست؟

کلیات جریان روشنفکری دینی

واژه روشنفکر معمولاً برای توصیف کسانی به کار برده می‌شود که عمدتاً به کار فکری می‌پردازند. در برخی کشورها لفظ روشنفکر معنای ضمنی خلاق بودن و نقاد بودن را نیز دربر دارد. با این حال از روشنفکر معنای ضمنی خلاق بودن و نقاد بودن را نیز در بر دارد. با این حال از روشنفکر تعریف واحدی نمی‌توان ارائه کرد. نویسنده‌ای شصت تعریف مختلف از روشنفکر را مورد بررسی قرار داده است.[1] این تعاریف قابل تصقسیم به سه دسته اصلی هستند: در دسته اول به طور کلی روشنفکران کسانی هستند که در خلق و حفظ ارزش‌های غایی و تغییر ناپذیر در زمینۀ حقیقت، زیبایی و عدالت نقش دارند. در دسته دوم از تعاریف، روشنفکران مبلغان عقاید بنیانگذاران ایدئولوژی‌ها و نقادان وضع موجود به شمار می‌آیند. در تعاریف دسته سوم از نظر جامعه‌شناختی روشنفکران به عنوان قشر اجتماعی تلقی می‌شوند، که در توسعه و پیشبرد فرهنگ جامعه نقش دارند. می‌توان گفت روشنفکران کسانی هستند که از چارچوبهای سنتی در هرزمینه فراتر می‌روند، ارزش‌های جدید ایجاد می‌کنند و یا به ارزش‌های قدیم جامه‌ای نو می‌پوشانند، دستگاههای فکری جدید برای تبیین وجوه مختلف زندگی عرضه می‌کنند، یا به کارگیری اندیشه و قدرت انتقادی به حل مسائل و مشکلات عملی می‌پردازند، به فلسفه‌های جدیدی برای زیستن می‌پردازند، از وضع موجود اجتماعی و سیاسی انتقاد می‌کنند و به طور خلاصه از چنبر چارچوبهای رایج در اندیشه، فرهنگ، علم و هنر بیرون می‌روند.»[2]

روشنفکر کسی است که «برای اندیشه و فکر زندگی می‌کند. دلبستگی او به زندگی فکری شباهت بسیاری به دلبستگی مذهبی دارد.»

«روشنفکران را تقریباً در کلیه اجتماعات می‌توان یافت ـ در جوامع با فرهنگ پایین، نظیر جادوگران، کشیشان، خنیاگران، شجره‌نامه نویسان و ... و نیز در جوامع با فرهنگ پیشرفته‌تر همچون فلاسفه، شاعران، درام‌نویسان، کارگزاران دولتی یا وکلای حقوقی ـ اما کار ویژه و اهمیت اجتماعی آنان به میزان قابلت وجهی با هم فرق می‌کند. منشأ روشنفکران جدید را عموماً دانشگاههای اروپایی قرون وسطی می‌دانند. رشد دانشگاهها همراه با گسترش اموزش‌های بشر دوستانه، شکل‌گیری یک طبقه روشنفکر ا که یک کاست روحانی نبود و اعضایش از محیطهای اجتماعی مختلف تأمین می‌شد و از طبقات حاکمه و آیین‌های حاکم جامعه فئودالی استقلال نسبی داشت؛ ممکن ساخت. اندیشمندان عصر روشنگری‌زادۀ این طبقه روشنفکر بودند و به خصوص در فرانسه روشنفکران به واسطه مخالفت با طبقه حاکمه و کلیسای وابسته به «رژیم کهن» خود را به عنوان نقادان جامعه جا انداختند. روشنفکران جدید را غالباً در همین نقادی از جامعه شناخته‌اند»[4] متفکران و اندیشمندان کثیری ویژگی‌ها، تعاریف و برداشت‌های گوناگونی در توصیف قشر روشنفکران ارائه نموده‌اند، که آنها را از اقشار دیگر جامعه متمایز می‌نماید.

«قشر روشنفکر از لحاظ اجتماعی و تاریخی، یک قشر اجتماعی است. اگر به نحو خرد و میکرو نگاه کنیم، این قشر، نه گروه، نه پاره گروه و نه طبقه است. اگر از دید ماکرو و از بالا نگاه کنیم، ضمن اینکه یک قشر اجتماعی است، که در این قشر حاملان دانش و بحث کنندگان دانش به معنای وسیع کلمه حضور دارند. برای قشر روشنفکران می‌توان ویژگی‌های اصلی و فرعی بسیاری را نام برد. از جمله این ویژگی‌ها این است که قشر روشنفکر با مناسبات اجتماعی و تاریخی خود مرتبط است.

روشنفکری و روشنگری پیامد طبیعی نقد یا بررسی نقد مناسبات اجتماعی و تاریخی است و اگر جز این باشد این کار را روشنفکری نمی‌گذاریم. مثلاً دانشمند یا متالهی که معتقد به الهام آسمانی است، مطلقاً این فرد روشنفکر نیست، برای اینکه بر حسب تعریف خودش، چون معتقد است از منبع فوق اجتماعی یا فوق تاریخی دارد، ملهم می‌شود. آنچه که او می‌گوید معلول مناسبات تاریخی یا اجتماعی نیست تا الزاماً بتواند انعکاس طبیعی بر روی مناسبات پیدا کند. اینجا روشنفکری انجام نمی‌گیرد. (البته بحث پیامبران جدا از این گفت و گو است)، ویژگی دیگر روشنفکران روشنگری است؛ یعنی اینکه کسانی اگر جزء این قشر هستند علیه افکار مبهم، گنگ و علیه ابهام‌سازی‌ها و تاریک‌اندیشی‌ها و علیه همه آنچه که مانع و رادع فکر روشن می‌شود، می‌ایستند و مبارزه می‌کنند. این اولین گام روشنفکر در روشنگری است.

ویژگی اصلی دیگر این قشر، انتقادی اندیشیدن است. یعنی روشنفکر باید در مظان این خود را قرار بدهد که در هر چیزی که مطرح می‌شود و یا خود او می‌گوید، باید آزادانه بتواند شک و تردید بکند. یعنی سؤال و چون و چرا را برای خود مطرح بکند. تفکر انتقادی درست به قول کارل پوپر آن تفکری است که بتواند در تمامی مقدمات ایجاد خودش و در تمامی پیامدهای منتج از خودش شک بکند. نه اینکه این تفکر جایی بایستد و متوقف شود. البته شک باید سازنده باشد، تا به پیشبرد تفکر انسانی کمک بشود. تفکر انتقادی، تفکری است که باید در تمامی مقدمات و در تمامی نتایج خود بتواند تشکیک انجام بدهد... داشتن روح علمی لازمه یک روشنفکر است و در پایان، این تفکر انتقادی بایستی مبدل به تئوری‌های انتقادی وسیله به دست ما ندهند تا به مناسبات تاریخی و اجتماعی خودمان بپردازیم، همه انتقادها به نق زدن و محاورات روزمره تبدیل می‌شوند.»

به طور کلی مهمترین ویژگی‌هایی که برای روشنفکران در تعریف‌ها و برداشت‌های گوناگون عنوان شده عبارتند از: «خلق اندیشه‌های نو، فراتر رفتن از سنتها و چارچوبهای رایج اندیشه، علاقه به مصلحت عمومی، انجام کار فکری مستمر به عنوان حرفه اصلی (در مقابل کار بدنی)، نقد وضع موجود سیاسی ـ اجتماعی، عدم وابستگی به علایق طبقاتی خاص، پرداختن به مشربها و ایدئولوژی‌های سیاسی، عرضۀ «شیوه‌های زندگی جدید»، تعقل و تفکر در امور جامعه و سیاست و فرهنگ، آگاهی از منازعات و کشمکش‌ها در جامعه بر سر قدرت سیاسی، خلق و انتقال فرهنگ، خلق نظریه‌های اجتماعی، ارتباط با بعد ذهنی حیات اجتماعی در مقابل بعد عینی و تولیدی آن، عرضۀ سمبلیک منافع اجتماعی طبقات حاکم یا غیر حاکم، پشت کردن به سنتهای عامیانه، هدایت جامعه به سوی خواستها و علایق و آرمانهای راستین در مقابل علایق روزمره و گذرا، نارضایی از هر وضع موجودی، شناخت مشکلات و تعارضات اصلی جامعه و ارائه راه حل و پیش‌بینی مسیر آینده، بازاندیشی و نواندیشی، علاقه به مسائل انتزاعی و کلی، دردشناسی اجتماعی در مقابل دانشمندی به مفهوم سنتی آن و بدبینی و بی‌اعتمادی نسبت به صاحبان قدرت.»

علاوه بر ویژگی‌های مطرح شده، می‌توان خصوصیات خاص‌تری برای روشنفکر دینی نیز برشمارد، از جمله: کالبدشکافی دینی، بنای جامعۀ دینی، همگام کردن اندیشه دینی و معرفت عصری، احیای دین، گره زدن آسمان به زمین، دید‌ه‌بانی معرفت دینی، نگاه بیرونی داشتن به دین و جامعۀ دینی، رسالت پیامبرانه داشتن، ایجاد یک پروتستانتیسم اسلامی، شعار بازگشت به خویش و غیره.



[1] . البته می‌توان بر این شصت تعریف، تعاریفی هم برای مفهوم روشنفکری دینی بر آن افزود. چرا که اگر قرار است روشنفکر به مناسبات اجتماعی بپردازد، روشنفکر دینی هم به رازدانی می‌پردازد.

[2] . بشیریه، حسین، جامه شناسی سیاسی. ص 247.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 8:18 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

اگه برايتان امكان دارد پرسشنامه تحقيقاتی خانم آخوندی را پر بفرمائيد

http://mrjavadi.com/question2/index.asp

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

 باسمه تعالی

مقاله نظریه اجتماعی برای قرن 21، بورون، نشریه  Current Sociology

او ضمن نقد نظریات امروز به چگونگی نظریات فردا اشاره می‌کند. نظریه امروز دچار سرگردانی است. جامعه‌شناسی کلاسیک مثل دورکیم، افسانه نظری است. موضوع همه آنها جامعه به مثابه کل بود. در حالی که نظریه‌پردازان امروز بحث طلاق، جرم و... می‌پردازند که درون جامعه است. نظریات خرد شده و موضوع تغییر کرده است. چون در قرن 19، مفهوم Society (روابط شهری، تقسیم کار پیچیده، تمایز ساختاری) خلق شده و قبل از آن Community (روابط روستایی، جامعه یکدست) وجود داشته است.

با خلق جامعه و تبدیل اجتماع به جامعه در مدرنیته، علم جامعه‌شناسی خلق شد.

با فروکش کردن آن فضای بزرگ اساساً فعالیت نظری افول کرد و به کارهای تجربی خرد تقلیل یافت.

عامل اول این افول: بحران در غالب دانشگاهی است. زیرا بسیاری از سازمان‌های غیرآموزشی و برون دانشگاهی، برنامه‌هایی برای تحقیقات اجتماعی دارند که مبتنی بر اصول پوزیتویسم و اقتضائات بازار می‌باشد نه دغدغه‌های درونی علم جامعه‌شناسی (دولت می‌خواهد علل طلاق را بداند ¬ جامعه‌شناسی کاربردی)، این فعالیت‌های کوچک مانع فعالیت‌های بزرگ نظریه‌پردازی می‌شود.

بنابراین رویکرد عملی غلبه یافته که تأمین‌کننده منافع صاحبان بودجه‌های پژوهشی می‌باشد.

کتاب تغییرات فرهنگی در جوامع پیشرفته، اینگلهارت: وقتی فعالیت نظری انجام نشود توجه به ابعاد کلان نیز از دست می‌رود، تحلیل‌های مبتنی بر فرد عمومیت پیدا کرده و ساختارها و شرایط نادیده انگاشته شده است.

بیش از همه علوم سیاسی به این سلطه تن درداده است و پشتوانه‌های فلسفی خود را از دست داده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

 

با سلام خدمت دوستان

چندي پيش با كمك برو بچه ها در دانشكده يه نشست علمي (البته به قول خودمون) با حضور دکتر فیاض راه انداختيم كه گزارشش رو براتون مي زارم و از نظرات سازنده شما استفاده مي كنم البته لطف كنيد و به جاي نقد شخصيتي اساتيد به نقد مطالب بپردازيد.با تشكر از همه دوستان عزيز...

پس از تلاوت قرآن جناب آقای دکتر ضمیری مدیر گروه جامعه شناسی دانشکده دارالحدیث به حضار و دکتر فیاض خیر مقدم گفت. و در ادامه چنین طرح بحث نمودند که موسسه علوم فرهنگی دارالحدیث در پی این است که مقولاتی از جامعه شناسی را که امکان ارتباط با احادیث دارد به بحث و بررسی بگذارد. و احادیث ارزشمند شیعه را با زبان جدیدی به جامعه امروز عرضه کند...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

مرگ جامعه شناسی و تولد مطالعات فرهنگی

با سلام خدمتت دوستان بحث دکتر کچوئیان درباره مرگ جامعه شناسی و تولد مطالعات فرهنگی را با کمی حک و اصلاح گذاشتم تا برای جلسه این هفته آماده باشیم.

 نقدهای علوم اجتماعی در دوبعد خرد وکلان قابل توجه اند. گرایشات نظری در نقد این  موضوعات از حساسیت فراوانی برخوردارند. زیرا به همان اندازه که به ظاهر قابل وصول اند و میتوان با ارائه دیدگاه های عام درقالب های تضاد ومخالفت واصلاح ... به نقد موضوعات پرداخت، از سویی دیگر خود همین نقدها هم آسیب پذیر ترمی گردند، چون نه تنها قالبی آسیب پذیر که موضوعی آسیب پذیرترهم دارند. نوع دیگر نقدها می تواند درابعاد محدود تر وملموس تری نسبت به  یک موضوع شکل بگیرد که هم نسبتا عینی تراند وهم بادامنه وشعاعی کوچکتر قابل بازبینی هستند. این نوع طرح ها می توانند ساختاری منسجم تر، دقیتر و درقالب و فرمی علمی خود رانمایان سازند. این نقد های موردی و موضعی درنقطه ای باز می مانند و به ناچار پژوهشگر می بایست موضوع دیگری را مورد تفحص  ونقد قرار بدهد. درحالیکه نقدهای زیربنایی تر، که گاه کل یک ساختار موضوعی را نشانه می روند، می تواند حتی بدون دست یابی به نتیجه ای روشن و آنی، همچنان تداوم داشته باشد. این گستردی زمانی و عمق محتوایی از یک سو، و از سویی دیگر، آسیب پذیری هایی که گاه خود منتقد راهم نشانه می رود، موجب شده است تا برخی از منتقدان محافل علمی کمتر به چنین نقد ها یا رویارویی های کلانی دست بزنند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

مشکلات کار میان رشته­ای

یکی از مشکلات کار میان رشته­ای اینه که شما بتونید متخصصین اون رشته­ها رو قانع کنید و این کار بسیار سختیِ، چون متخصصین رشته­های گوناگون همیشه با دید مشکوک به این نوع کارها نگاه می­کنن. ولی داشتم اتوبیوگرافی اسملسر جامعه­شناس معروف آمریکایی رو می­خوندم که به نکته جالبی برخوردم همونطور که می­دونید اسملسر یکی از جامعه­شناسانیِ که کار میان رشته­ای زیاد کرده، یا بهتر بگم اصلا معتقد به این نوع کارهاست و در این مسیر سختی­های زیادی هم تحمل کرده اون معتقده که نباید خیلی توجهی به حرف­های متخصصین کرد، چون اگر اون­ها این کارها رو قبول داشتن که انجام می­دادن. برای همین به این آسونی نمی­شه اون­ها رو قانع کرد مهم اینه که شما اگر احساس می­کنی حرف تازه­ای داری، اون رو بگی و به بوته نقد بسپاری، نگران هم نباشی، و فکر کنی چون به حرفت ایرادهای بی­رحمانه­ای می­گیرن پس من نگم. چون همشیه حرف­های نو و تازه در ابتدا پذیرشش سخته، در هر صورت بگذریم، شاید این قصه حسن کُرد رو گفتم تا جسارت خودم رو توجیه کنم وشاید کارم درستم و نیازی به توجیه نداشته باشه، در هر صورت من به این زمینه یعنی کارهای میان رشته­ای علاقه زیادی دارم. این بحثی که الان می­خوام بذارم یک کار میان رشته­ای بر اساس نظریه برچسب و دیدگاه روایات دینی که در این زمینه مطرح هستن، من این بحث رو می­زارم و از نظرات شما استفاده می­کنم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط محسن  |