جسما برهنه، زدوده شده از هاله ای تقدس مذهبی و زیباشناختی و اخلاقی و حجابهای احساساتی، افکنده شده به پیله اراده و توان فردیمان، وادار شده تا یکدیگر و خودمان را استثمار کنیم تا زنده بمانیم، وبا این همه به رغم همه چیز، گرد هم جمع شده به دست همان نیروهایی که ما را از هم دور می کنند، با تصوری گنگ ار آنچه می توانیم با هم به وجود آوریم، آماده ایم تا دستهایمان را برای کسب امکانات جدید انسانی دراز کنیم و همسانیها و قیود دوجانبه ای خلق کنیم که مدد کنند حالا که هوای سوزان مدرن بادهای گرم و سرد را برای تفرقه ما روانه می کند دست یکدیگر را بگیریم
مارشال برمن، تجربه مدرنیته
+
نوشته شده در شنبه 18 فروردین1386ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط محسن
|
+
نوشته شده در شنبه 18 فروردین1386ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط محسن
|
اگرچه سيلي آئينه ها کرم کرده است و تا هميشه سکوت مصورم کرده است نمي تواند از طعم شوکراني من مذاق پاک کند آنکه نوبرم کرده است من از تبار غزلهاي سهل و ممتنعم که هر که گوش سپرده است از برم کرده است حسود يعني باور کنم خودم را باز که باز شورترين چشم باورم کرده است زمان ، زمانه افسانه هاي طي شده نيست چه آتشي است که ققنوس پرورم کرده است کبوترانه به بامم نشسته بودم ـ شعر براي قاف تو سيمرغ ديگرم کرده است چه فرق دارد ، شيطان و يا فرشته شدن که عشق بر حذر ازهردو پيکرم کرده است از آبهاي جهان سهم بي کرانگي ام جزيره اي است که در خود شناورم کرده است جزيره اي که تويي ابتداي اقيانوس و انتهاي زميني که ( شاعرم) کرده است محمد علي بهمني