سلام به همه دوستان عزيز
داشتم به اين فكر مي كردم كه چه طوري سولات زيادي كه ذهنم رو به خودش مشغول كرده رو مي تونم از ديگران بپرسم -منظورم هم از ديگران مي شه گفت متخصصين در هر زمينه- . خيلي وقت ها با خودم فكر مي كنم اصلا اين حرف ها رو نبايد گفت چون شايد شكل سوال كردنم اشتباه باشه ولي باز به خودم ميگم اگه نپرسم پس با اين تناقضات دور و برم چي كار كنم. شايد شما بگيد چي داري ميگي؟
اول فكر كنم بهتر باشه منظورم رو از سولات ذهني ام واضح تر كنم، منظور من درباره مسايل و مشكلات اجتماعي جامعه هستش. شايد شما هم مثل من از اين سولات توي ذهنتون باشه ولي مجالي براي مطرح كردنش نئاريد يا اصلا جايي يا كسي رو پيدا نمي كنيد كه اين همه سولاتي كه همشون هم به نظرتون مهم هستن بگيد. منم مثل شما
ولي تصميم گرفتم از اين به بعد اين بخش رو اختصاص بدم به همين موضوع كه ما چه سوالات مهم اجتماعي داريم كه نمي شه بيانش كرد و يا كسي به اون ها توجه نمي كنه. به نظرم ميرسه هر كي هر سولاي به ذهنش مي رسه مطرح كنه و هر كي هم هر جوابي داره بنويسه تا بتونيم درباره اش بحث كنيم من اين ستون رو باز مي زارم ...
در بين سنت گرايان نيز اختلافات فراواني وجود دارد ولي در مجموع سنتگرايان به اين نکته معتقدند که عقل ميتواند تنها بخشي از واقعيات جهان هستي را براي ما بيان کند و نميتواند بيانگر بخش عظيمي از جهان هستي باشد. سنتگرايان بر اين باورند که آن بخش عظيم را با رجوع به سنت بايد شناخت. با اين بيان ميتوان چنين نتيجه گرفت که آنان بهخودبسندگي عقل قايل نيستند.[i]
سنتگرايان معتقدند که ما انسانها، از اين حيث که انسانايم، ذاتاً از مواهب خاصي برخوردار و بهره وريم، يعني ويژگيهايي هست که اولاً: همهي ما آدميان، بي استثناء، آنها را داراییم و ثانياً: هيچ نوع موجود ديگري، در عالم طبيعت، دارنده آنها نيست. با بيان اين دو نکته ميتوانيم به اين پرسش مهم پاسخ دهيم که دعاوی اصلي سنتگرايي در چيست يا به عبارت ديگر مجموعهي حقايق همهجايي و هميشگياي که سنت گرايان از آن دم ميزنند چيست؟ در اينجا جناب استاد ملکيان ميفرمايند که نخستين مدعاي سنت گرايان اصل وجود چنين حقايق مکشوفهي فراگير و جهاني است. اما از اين که بگذريم، بايد گفت مدعيات اصلي سنت گرايان عبارتند از: الف) مدعيات ما بعد الطبيعي، ب) مدعيات انسان شناختي و ج) مدعيات اخلاقي[ii]
[i]. همان ۸۶، همچنین نک: عقلانیت1،روزنامه گلستان ایران، شماره 10، سال اول دوشنبه 18شهریور1381.
[ii] . چون اين مقال، مجالي بيش از اين براي بيان اين مدعيات ندارد، خوانندگان را به مطالعه مصاحبهاي که در اين باب با ايشان شده است ارجاع ميدهيم: سنتگرايي، در نظرخواهي از غلامرضا اعواني، محمود بنيا مطلق، مصطفي ملکيان، ویژهنامهی سنتگرایانِ مجله نقد و نظر و همچنین نک: مصطفی ملکیان، نواندیشی دینی و سنت، خردنامه همشهری، شماره 5، یکشنبه 1 مرداد1385.
:چه جالبه که
۱تا وقتي که مريض نشي کسي برات گل نمياره
2. تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه .
3. تا فرياد نزني کسي به طرفت بر نميگرده .
4. تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد.
5. تا وقتي که نميري کسي تورو نمي بخشه .
6. تا وقتي که دور نشي کسي قدرتو نمي دونه .![]()
مفهوم سکولاريزاسيون از ديدگاه مصطفي ملکيان (۱)
اشاره
سکولاريسم، عرفي شدن، دينوي و زميني بودن از ويژگيهاي دوران جديد و معاصر است و با تنش ميان مقدس و غير مقدس، ميان امر آسمانی و امر زمینی آغاز ميشود.
خاستگاه سکولاريسم ابتدا در سرزمينهاي غربي از سده هيجدهم به بعد بوده است و اکنون این روند تقدس زدايي به سراسر جهان سرایت کرده است. سکولاريزاسيون هر شکلي از اين جهاني شدن است و برابر اين تعريف يکي از مفاهيم کليدي بحث هاي سياسي، اجتماعي و اخلاقي کنوني در ايران و نیز در ديگر کشورهاي جهان است. سکولاريزاسيون روند تاريخي را نشان مي دهد که جوامع بشري، عقلانيت را سرلوحه اعمال خويش قرار دادند.
و همچنين سکولاريزاسيون روندی تمام فرهنگي است که در دوران جديد در اروپا و غرب و سپس در سراسر جهان به خود مختاري و استقلال سبک زندگي و جهان بيني انسان در برابر سازمانهاي ديني منجر شده است. در اين مقاله من خواهم کوشيد، تا نظرات متفکر و انديشمند معاصر استاد مصطفي ملکيان را در اينباره بررسي و بيان کنم.
براي بيان نظرات ايشان ابتدا به بررسي مقالاتشان که در قالب مجموعه مقالات به چاپ رسيده بود، پرداختم و سپس به انتخاب مهمترين منابع از کارهاي ايشان در باب سکولاريسم پرداختم. گرچه به نظرم ايشان جان سخنشان را به اشکال گوناگون و در مقالات مختلف خود بيان کرده اند ولي من سعي کردهام تا بهترين بيانها وتفيسرهايشان را در اين مقاله مورد استفاده قرار دهم.
مقالات ايشان به طور پراکنده در مجلات، روزنامه ها، سايت هاي خبري و ... موجود مي باشد. ولي عمده اين مقالات به همت مؤسسه پژوهشي نگاه معاصر در سه مجله به چاپ رسيده است که نام آنها عبارتند از:
1. راهي به رهايي (جستارهايي در عقلانيت و معنويت)
2. مهر ماندگار (مقالاتي در اخلاق شناسي)
3. مشتاقي و مهجوري (گفت و گوهايي در باب فرهنگ و سياست)
و در نهايت جزوه اي که با نام، مسایل جدید کلامی (تقابل اخلاق دینی و اخلاق سکولار) لازم به ذکر است که فهرستي از منابع و مقالات مورد استفاده در انتهاي اين مقاله خواهد آمد.
بررسي نظرات استاد ملکيان در باب سکولاريسم
ايشان همانگونه که در ادامه خواهد آمد، يک بستگي خاصي ميان سنتگرايي، تجددگرايي و پساتجددگرايي قايل هستند. بر اين باورند که يک سري ويژگيهاي خاصي تجددگرايي را به وجود آورده است که آن ويژگيها در سنتگرايي يافت نميشود و نبايد ميان ويژگيهاي سنتگرايي و تجددگرايي و پساتجددگرايي خلط شود. يکي از دغدغههاي مهم استاد ملکيان بررسي دقيق و مفهوم شناسي کلمات و عباراتي است که ما به کار ميبريم و عدم توجه به آن منجر به اغتشاشات فکري خواهد شد.
همان گونه که ميدانيم نوع نگاه به عقل، منشأ شکلگيري اين سه جريان شده است، در حقيقت موضع انسان نسبت به عقل اين سه جريان را از هم جدا ميکند. در همين ابتدا دقت خاص ايشان را بايد يادآور شوم، و آن اين که عقل نيز معاني متفاوتی دارد و ما براي اين که از دام ابهام خارج شويم بايد در همينجا منظور خويش را از عقل بيان کنيم.
استاد ملکيان در ابتدا ميگويد که مرادم از عقل، Intelect انگليسي نيست، چون در زبان انگليسي ما براي عقل هم لفظ Reason داريم و هم لفظ Intelect . منظور اين است که من مجموعهای از مواد خام جهان هستی را تنها از راه مشاهده، آزمایش و تجربه، دريافت ميکنم سپس يک سري قواعد منطقي را بر روي آنها اعمال ميکنم و از آنها به نتايج جديدي ميرسم در اين صورت ميگويند تو در حال تعقّلي. منتها تعقل به معناي Reasoning نه تعقل به معناي Intelection. عقل به معناي Reason نه عقل به معناي Intelect .[i]
در اينجا است که اگر شما نسبت به اين نوع سير استدلالي به همين صورتي که بيان شد، موضع شرطي داشته باشيد، سنتگرا هستيد. اگر موضع موافقت مطلق داشته باشيد، تجددگرا هستيد و اگر موضع مخالفت مطلق داشته باشيد، پسا تجددگرا هستيد.
[i]. مجموعه مقالات: مدرنيته، روشنفکري و ديانت، مصطفی ملکیان مقاله رهيافتي بر تجددگرايي، سنتگرايي و پساتجددگرايي، ص 71 – 75.