تبليغاتX
دل مشغولی ها
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را *** براي اين همه ناباور خيال پرست؟

سلام به همه دوستان عزيز

داشتم به اين فكر مي كردم كه چه طوري سولات زيادي كه ذهنم رو به خودش مشغول كرده رو مي تونم از ديگران بپرسم -منظورم هم از ديگران مي شه گفت متخصصين در هر زمينه- . خيلي وقت ها با خودم فكر مي كنم اصلا اين حرف ها رو نبايد گفت چون شايد شكل سوال كردنم اشتباه باشه ولي باز به خودم ميگم اگه نپرسم پس با اين تناقضات دور و برم چي كار كنم. شايد شما بگيد چي داري ميگي؟

اول فكر كنم بهتر باشه منظورم رو از سولات ذهني ام واضح تر كنم، منظور من درباره مسايل و مشكلات اجتماعي جامعه هستش. شايد شما هم مثل من از اين سولات توي ذهنتون باشه ولي مجالي براي مطرح كردنش نئاريد يا اصلا جايي يا كسي رو پيدا نمي كنيد كه اين همه سولاتي كه همشون هم به نظرتون مهم هستن بگيد. منم مثل شما

ولي تصميم گرفتم از اين به بعد اين بخش رو اختصاص بدم به همين موضوع كه ما چه سوالات مهم اجتماعي داريم كه نمي شه بيانش كرد و يا كسي به اون ها توجه نمي كنه. به نظرم ميرسه هر كي هر سولاي به ذهنش مي رسه مطرح كنه و هر كي هم هر جوابي داره بنويسه تا بتونيم درباره اش بحث كنيم من اين ستون رو باز مي زارم ...   

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

جهان افسار گسيخته
103731.jpg
در كتاب «جهان افسار گسيخته» (راتلج، ۲۰۰۰)، آنتوني گيدنز اين ايده را مي پذيرد كه جهاني شدن به طور عميق روش ز ندگي ما را تغيير مي دهد.
اما او بحث را اينگونه ادامه مي دهد كه جهاني شدن بيشتر از اقتصاد و ريسك بر جنبه هاي زيادي از زندگي، از جمله سياست، تكنولوژي و فرهنگ تأثير مي گذارد.
گيدنز هرگز سعي نمي كند عمق و گستره ي جهاني شدن را توصيف كند بلكه به جاي آن با بررسي كردن تغييرات ايده ها و تصورات و كاركردهاي خطركردن (ريسك كردن) خانواده و دموكراسي، نشان مي دهد كه چطور جهاني شدن در زندگي ما تأثير مي گذارد. گيدنز، در كوششي براي رساندن و انتقال پيچيدگي جهاني شدن براي خواننده، بحث را با تمايز بخشيدن بر دو گروه مجزا از مردم تنظيم مي كند:
نخست، كساني كه وي آنها را «شكاكان» مي نامد، آنها احساس مي كنند فريب و نيرنگي پشت جهاني شدن وجود دارد؛ جهاني شدن كه از نظر آنها «حرفي» بيش نيست.
دومين گروه راديكالها هستند كه استدلال مي كنند نه تنها جهاني شدن واقعي است؛ بلكه تأثيرات آن فراگير است. نويسنده بيان مي كند كه شكاكان نشان مي دهند، كانون چپ سياسي احساس مي كند كه جهاني شدن يك ايدئولوژي پيش برنده توسط بازار آزاد است براي پياده كردن دولت رفاه و كاهش هزينه هاي دولت. برعكس اين قضيه، راديكالها، بازرگانان آزاد و فرصت طلباني را نشان مي دهند كه در هر موقعيتي فقط «پول سازي» را مي بينند.
گيدنز ابراز مي كند كه هر دو گروه براي ديدن تأثيرات كامل جهاني شدن ناتوانند. چون هر دو گروه بر روي جايگاه اقتصادي تمركز و تأكيد مي كنند. نويسنده به وسيله بازبيني ايده هاي خطر (ريسك)، نزديك شدن به پذيرش جهاني شدن را آغاز مي كند. او مي گويد مفهوم خطر (ريسك)، تنها پيوستن با فرهنگهايي است كه نظري به آينده دارد و مثالهايي به كار مي برند. همانند: ازدياد شركت هاي بيمه در بيشتر جوامع پيشرفته براي روشن ساختن اثر آن.
در سعي براي فهميدن جهاني شدن ما بايد دو نوع خطر (ريسك) را روشن كنيم: ۱ـ ريسك بيروني، ريسكي است كه با چيزهاي بيرون از كنترل ما پيوستگي دارد كه از محيط طبيعي ناشي شده است. ۲ـ به عبارتي ديگر، ريسك هاي توليدشده، اعمال و دانش ما هستند و آنها نتايج اعمال ماست كه ريسك هاي صنعتي يا توليدي را خلق مي كند و ما بايد آنها را بفهميم و معتدل كنيم قبل از آنكه كاملاً بتوانيم پديده جهاني شدن را كاملاً بفهميم. براي مثال، بيشتر از آنكه ما پيامدهايي مثل گرم شدن زمين و تكثير هسته اي را بفهميم، خطرها و نتايج اعمالي را مي فهميم كه منجر به وضعيت جاري مي شود.
براي فهميدن اينكه چطور جهاني شدن برفرهنگ و جوامع تأثير مي گذارد، هر كس مجبور است نگاهي داشته باشد به اينكه چطور سنتهاي مختلف تغيير كرده اند، همانگونه كه ارتباطات و تجارت رشد كرده است. جهاني شدن برجوامع و سنت ها به وسيله گشودن آنها به ايده هاي جديد تأثير مي گذارد و تغيير روشهايي كه به طور معمول انجام داده اند.
گيدنز، به اين چنين هسته اي كه جامعه جهاني يكپارچه از آن بيرون مي آيد، رجوع مي كند. جايي كه در مقابل سنت هاي رايج زمانها، سنت هاي ملي و محلي در درجه دوم قرارمي گيرند. چنين سنتهايي (محلي و ملي) و هويت ما ته نشين مي شوند و همچنين ايده هايي در باره خودمان كه تغيير را آغاز كرده اند. نويسنده استدلال مي كند كه رشد بنيادگرايي در چند منطقه جهان، پاسخي است به دست كم گرفتن سنت و بازگشت بااراده اي است براي روش جامعه اي كه به طور معمول به كار مي برد.
در توسعه اين ايده كه جهاني شدن نه تنها چيزي بيشتر از اقتصادها و بازارهاي آزاد و جريانهاي رايج است. گيدنز سعي مي كند نشان دهد كه چگونه جهاني شدن بر زندگي شخصي ما تأثير مي گذارد.
تقريباً در بيشتر كشورهايي كه در اثر جهاني شدن تحت فشار قرارگرفته اند، آينده خانواده، برابري جنسي، و جنسيت موضوع چالش بوده است.
امروزه تمركز روي خانواده اي است كه از يك رابطه اقتصادي كه زنان و بچه ها براي چيزي كه آنها مي توانند از نظر اقتصادي جمع كنند به يك رابطه اي كه بيشتر براساس عشق و محروميت ساخته شده تغيير كرده است.
در گذشته بچه ها مي توانستند به صورت يك شبكه امن اقتصادي براي والدين باشند، در صورتي كه امروزه آنها به منزله يارمالي مهمي جلوه گر مي شوند كه به عنوان يك زوج اختيار دارند و مي توانند بهتر انتخاب كنند خانواده داشتن يا نداشتن را.
103728.jpg
از سوي ديگر، توانايي تصميم براي داشتن يا نداشتن يك خانواده، به مردم اجازه مي دهد كه جنسيت را پيگيري كنند و هويت جنسي را براي خودشان توسعه دهند.
سرانجام، گيدنز بررسي مي كند كه جهاني شدن چطور در صحنه سياسي بين الملل تأثير گذاشته است.
دموكراسي در نيمه دوم قرن بيستم بيش از هر زماني در تاريخ رشد كرده است. چرا در اين برهه از تاريخ كه دموكراسي در منتها درجه شهرت و بلوغ كامل است مانند ايالات متحده فرآيند دموكراسي مردم را ناراضي كرده است؟
پاسخ در ايده هايي است كه مردم اظهار مي دارند، ايده هاي جديد و روشهاي زندگي كه از فرآيند سياسي كه در حال تجربه كردن آن هستند، بسيار سريع تر است.
و همچنين مردم مي فهمند كه حكومت هاي خودكامه از مسير و روش جديدي كه آنها مي خواهند زندگي شان را زنده كنند بيرون است. براي آشتي دادن ساختار كهنه و نو دموكراسي، نويسنده به منظور درست كردن نهاد دموكراسي علاوه بر نقش مناسب تر دولت، سراغ دموكراتيزه كردن دموكراسي مي رود. به منظور دموكراتيزه كردن دولت بايد:
| قدرت را، به نقطه اي دورتر از دولت مركزي منتقل كنند
| بررسي ميزان فساد در تمام سطوح
| ترويج و تشويق اصلاح اساسي آنجا كه مورد نياز است
| پافشاري بر شفافيت بيشتر در فرآيند سياسي
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

سنت­گرايي و عقلانيت (۲)

در بين سنت گرايان نيز اختلافات فراواني وجود دارد ولي در مجموع سنت­گرايان به اين نکته معتقدند که عقل مي­تواند تنها بخشي از واقعيات جهان هستي را براي ما بيان کند و نمي­تواند بيان­گر بخش عظيمي از جهان هستي باشد. سنت­گرايان بر اين باورند که آن بخش عظيم را با رجوع به سنت بايد شناخت. با اين بيان مي­توان چنين نتيجه گرفت که آنان به­خودبسندگي عقل قايل نيستند.[i]

سنت­گرايان معتقدند که ما انسان­ها، از اين حيث که انسان­ايم، ذاتاً از مواهب خاصي برخوردار و بهره وريم، يعني ويژگي­هايي هست که اولاً: همه­ي ما آدميان، بي استثناء، آن­ها را داراییم و ثانياً: هيچ نوع موجود ديگري، در عالم طبيعت، دارنده آن­ها نيست. با بيان اين دو نکته مي­توانيم به اين پرسش مهم پاسخ دهيم که دعاوی اصلي سنت­گرايي در چيست يا به عبارت ديگر مجموعه­ي حقايق همه­جايي و هميشگي­اي که سنت گرايان از آن دم مي­زنند چيست؟ در اين­جا جناب استاد ملکيان مي­فرمايند که نخستين مدعاي سنت گرايان اصل وجود چنين حقايق مکشوفه­ي فراگير و جهاني است. اما از اين که بگذريم، بايد گفت مدعيات اصلي سنت گرايان عبارتند از: الف) مدعيات ما بعد الطبيعي، ب) مدعيات انسان شناختي و ج) مدعيات اخلاقي[ii]

 



[i]. همان ۸۶، همچنین نک: عقلانیت1،روزنامه گلستان ایران، شماره 10، سال اول دوشنبه 18شهریور1381.

[ii] . چون اين مقال، مجالي بيش از اين براي بيان اين مدعيات ندارد، خوانندگان را به مطالعه مصاحبه­اي که در اين باب با ايشان شده است ارجاع مي­دهيم: سنت­گرايي، در نظرخواهي از غلامرضا اعواني، محمود بنيا مطلق، مصطفي ملکيان، ویژه­نامه­ی سنت­گرایانِ مجله نقد و نظر و همچنین نک: مصطفی ملکیان، نواندیشی دینی و سنت، خردنامه همشهری، شماره 5، یکشنبه 1 مرداد1385.

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

:چه جالبه که

   ۱تا وقتي که مريض نشي کسي برات گل نمياره

 2. تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه .

3. تا فرياد نزني کسي به طرفت بر نميگرده .

 4. تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد.

 5. تا وقتي که نميري کسي تورو نمي بخشه .

 6. تا وقتي که دور نشي کسي قدرتو نمي دونه .

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

مفهوم سکولاريزاسيون از ديدگاه مصطفي ملکيان (۱)

 

اشاره

سکولاريسم، عرفي شدن، دينوي و زميني بودن از ويژگي­هاي دوران جديد و معاصر است و با تنش ميان مقدس و غير مقدس، ميان امر آسمانی و امر زمینی آغاز مي­شود.

خاستگاه سکولاريسم ابتدا در سرزمين­هاي غربي از سده هيجدهم به بعد بوده است و اکنون این روند تقدس زدايي به سراسر جهان سرایت کرده است. سکولاريزاسيون هر شکلي از اين جهاني شدن است و برابر اين تعريف يکي از مفاهيم کليدي بحث هاي سياسي، اجتماعي و اخلاقي کنوني در ايران و نیز در ديگر کشورهاي جهان است. سکولاريزاسيون روند تاريخي را نشان مي دهد که جوامع بشري، عقلانيت را سرلوحه اعمال خويش قرار دادند.

و همچنين سکولاريزاسيون روندی تمام فرهنگي است که در دوران جديد در اروپا و غرب و سپس در سراسر جهان به خود مختاري و استقلال سبک زندگي و جهان بيني انسان در برابر سازمان‌هاي ديني منجر شده است. در اين مقاله من خواهم کوشيد، تا نظرات متفکر و انديشمند معاصر استاد مصطفي ملکيان را در اين­باره بررسي و بيان کنم.

 

روش کار

براي بيان نظرات ايشان ابتدا به بررسي مقالاتشان که در قالب مجموعه مقالات به چاپ رسيده بود، پرداختم و سپس به انتخاب مهم­ترين منابع از کارهاي ايشان در باب سکولاريسم پرداختم. گرچه به نظرم ايشان جان سخن­شان را به اشکال گوناگون و در مقالات مختلف خود بيان کرده اند ولي من سعي کرده­ام تا بهترين بيان­ها وتفيسرهايشان را در اين مقاله مورد استفاده قرار دهم.

 

معرفي منابع

مقالات ايشان به طور پراکنده در مجلات، روزنامه ها، سايت هاي خبري و ... موجود مي باشد. ولي عمده اين مقالات به همت مؤسسه پژوهشي نگاه معاصر در سه مجله به چاپ رسيده است که نام آن­ها عبارتند از:

1. راهي به رهايي (جستارهايي در عقلانيت و معنويت)

2. مهر ماندگار (مقالاتي در اخلاق شناسي)

3. مشتاقي و مهجوري (گفت و گوهايي در باب فرهنگ و سياست)

و در نهايت جزوه اي که با نام، مسایل جدید کلامی (تقابل اخلاق دینی و اخلاق سکولار) لازم به ذکر است که فهرستي از منابع و مقالات مورد استفاده در انتهاي اين مقاله خواهد آمد.

 

بررسي نظرات استاد ملکيان در باب سکولاريسم

ايشان همان­گونه که در ادامه خواهد آمد، يک بستگي خاصي ميان سنت­گرايي، تجدد­گرايي و پساتجددگرايي قايل هستند. بر اين باورند که يک سري ويژگي­هاي خاصي تجدد­گرايي را به وجود آورده است که آن ويژگي­ها در سنت­گرايي يافت نمي­شود و نبايد ميان ويژگي­هاي سنت­گرايي و تجددگرايي و پسا­تجددگرايي خلط شود. يکي از دغدغه­هاي مهم استاد ملکيان بررسي دقيق و مفهوم شناسي کلمات و عباراتي است که ما به کار مي­بريم و عدم توجه به آن منجر به اغتشاشات فکري خواهد شد.

همان گونه که مي­دانيم نوع نگاه به عقل، منشأ شکل­گيري اين سه جريان شده است، در حقيقت موضع انسان نسبت به عقل اين سه جريان را از هم جدا مي­کند. در همين ابتدا دقت خاص ايشان را بايد يادآور شوم، و آن اين که عقل نيز معاني متفاوتی دارد و ما براي اين که از دام ابهام خارج شويم بايد در همين­جا منظور خويش را از عقل بيان کنيم.

استاد ملکيان در ابتدا مي­گويد که مرادم از عقل، Intelect انگليسي نيست، چون در زبان انگليسي ما براي عقل هم لفظ Reason داريم و هم لفظ Intelect . منظور اين است که من  مجموعه­ای از مواد خام جهان هستی را تنها از راه مشاهده، آزمایش و تجربه، دريافت مي­کنم سپس يک سري قواعد منطقي را بر روي آن­ها اعمال مي­کنم و از آن­ها به نتايج جديدي مي­رسم در اين صورت مي­گويند تو در حال تعقّلي. منتها تعقل به معناي Reasoning نه تعقل به معناي Intelection. عقل به معناي Reason نه عقل به معناي Intelect .[i]

در اين­جا است که اگر شما نسبت به اين نوع سير استدلالي به همين صورتي که بيان شد، موضع شرطي داشته باشيد، سنت­گرا هستيد. اگر موضع موافقت مطلق داشته باشيد، تجددگرا هستيد و اگر موضع مخالفت مطلق داشته باشيد، پسا تجدد­گرا هستيد.



[i].  مجموعه مقالات: مدرنيته، روشنفکري و ديانت، مصطفی ملکیان مقاله رهيافتي بر تجددگرايي، سنت­گرايي و پساتجددگرايي، ص 71 75.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط محسن  |