زیر ذره بین معرفت
جامعه شناسی معرفت
به توصیه برخی دوستان کمی راجع به مباحث فکری نوشتم
البته نمیدونم چرا نوشتن سفرنامه رو...
میگن بده واسه یه استاد که وبش اینطوری باشه
حالا یه پستم واسه دل رفقا 
تا بعد

با کمی دقت به اطرافمون انسانهای متفاوتی را میبینیم. هیچ وقت فکر کرده ایم که ما انسانها از چه الگویی در زندگی مان پیروی میکنیم؟ آیا انسان نیازی به الگو دارد؟ برای پاسخ به این سوالات توجه تون رو به این نکات جلب میکنم.
انسانها در عصر اطلاعات و با این نگاه خاصی که من دارم به چهار دسته تقسیم میشن:
1. دسته ای که از روی بصیرت، آگاهی و شناخت یا بهتر بگویم یک دیدگاه خاص همراه با اطلاعات به روز به مسائل اطرافشان نگاه میکنند؛
2. دسته دوم از روی بصیرت ولی با اطلاعات بسیار کم یا بدون اطلاعات روز دنیا به دنیای پیرامون خویش مینگرند؛
3. دسته ای دیگر بدون داشتن بصیرت ولی سرشار از اطلاعات روز هستند؛
4. دسته آخر نیز نه دارای بصیرت اند و نه از دانش های روز اطلاع دارند.
به نظر تکلیف افراد دسته آخر معلوم است بدون داشتن هیچ گونه معرفتی نسبت به پیرامون خود زندگی میکنند و طبیعی است که در زندگی هدفی را دنبال نمیکنند و مصداق آیه اولائک کالانعام بل هم اضل هستند. آن دسته ای که بصیرت دارند ولی از اطلاعات روز دنیا و دانشی که روز به روز رو به پیشرفت است ناآگاه هستند نیز طبیعی است در مقابل شبهات و دانش روز نمیتوانند پاسخگو باشند ولی سخن بر سر دو دسته دیگر است. دسته سوم که بدون بصیرت هستند ولی سرشار از اطلاعات، در پیرامون ما فراوان اند. شاید لازم باشد کمی از خصوصیات این دسته بیشتر بدانیم. در بحث جامعه شناسی معرفت، این انسانها افرادی هستند که در برابر هجمه اطلاعات و موج دانشی که به سویشان گسیل شده است هیچ فیلتری قرار نمیدهند. سعی نمیکنند دیدگاه یا بصیرت خاصی را در فراگیری دانشها قرار دهند. کمی با نگاه موشکافانه تر به اطرافمان بنگریم به جوانانی که تمام سعی شان بر این است تا تمام اطلاعات مربوط به فوتبال ایران و جهان را از بر باشند. آنها هم تمام این اطلاعات را به صرف اینکه فراوان هستند به خاطر میسپارند بدون اینکه از خود سوال کنند آیا این اطلاعات فایده ای نیز برای آنها دارد؟ یا جوانانی که تا بحث موبایل و تکنولوژی میشود، تمام مدلهای آن و زیر و بم آن را برایتان بیان میکنند و یا تا بحث ماشین میرسد، به همین صورت....
آیا هیچ فکر کرده اید آینده این جوانان چه میشود؟ دنیایی از اطلاعات یا در قالب یک مثال بگوییم یک اقیانوس به عمق یک بند انگشت. شاید زمانی تصور بر این بود که دانستن هر اطلاعاتی بهتر است از ندانستن آن است، ولی در آینده نزدیک خیل عظیم هجمه های اطلاعات بر سرمان خراب میشوند که حتی اجازه نمیدهند غیر از این اطلاعات به سراغ مباحث دیگر برویم و حتی اجازه نمیدهند با بصیرت و دیدگاه خاصی به این مباحث توجه کنیم. برای بهتر و واضحتر شدن این مشکل بهتر است به پیآمدهای این جریان نیز بپردازیم.
جامعه شناسان معرفت بر این باوراند که یک چنین نسلی (بدون بصیرت و سرشار از اطلاعات) فاقد اسطوره، مثلها، داستانها، افسانه ها، حِکَمها و ... میشوند یعنی فاقد بخش مهمی از معرفت انسانهستند. اینها که بیان شد، بر اساس هر بصیرتی معنای خاص خود را پیدا میکنند. بخش عظیمی از آموزه های دینی و فرهنگی ما در اینها بیان شده است. هنوز تذکر پدرم را فراموش نکردم که میگفت: باید زمان خواب زیر بالشتات بوستان سعدی، دیوان حافظ و مثنوی مولوی باشد، یعنی میراث فرهنگی که ریشه توست. نسلی که از آن سخن گفتیم فاقد فلسفه عمیق هستند. این اتفاق نتیجه بسیار شومی دارد. این نسل، نسلی است که در آینده قرار است بر اساس نظام جهانی شدن در تمام دنیا حاکم شود و برای چنین جامعه ای اندیشمندان سرمایه گذاری کرده اند. این نسل به شدت متأثر از اجتماع هستند، یعنی افکار عمومی به شدت بر آنها تأثیرگذار است. هر چه پیش آید به انباشته ی اطلاعات خویش اضافه میکنند بدون اینکه تفکیکی قایل شوند. این نسل بشدت تحت تأثیر تبلیغات جهانی هستند. معرفت این نسل بسیار وابسته به اجتماع است و تحت تأثیر جامعه شکل میگیرد. مطالب و داشته های او نیز بشدت رسانه ای است. این نسل واجد اطلاعات تخصصی شده، هستند، اطلاعاتی پراکنده و غیر مفید دارند. اطلاعات دقیقی از دنیای قیمتها وکالاها که تأکید نظام سرمایه داری بر آن است و تمام تلاش این نظام بر این است که چنین نسلی را بوجود آورد – نسلی مصرف کننده نه منتقد. نسلی دارای اطلاعات بی ارزش ماتریالیستی و ذهن پر کن و فاقد یک بصیرت که شکل دهنده این اطلاعات باشد.
اگر بخواهیم این بحث را بر اساس نموداری ادامه دهیم اینگونه میشود، که افراد جامعه یا در مقابل اطلاعاتی که به آنها میرسد فعال هستند یا منفعل و یا متفاعل هستند؛
دو قشر فعال و منفعل بسیار کم هستند و اکثریت جامعه را افراد متفاعل تشکیل میدهند.
برای واضح شدن این بحث به توضیح این سه مفهوم میپردازیم. انسانهای منفعل کسانی هستند که به مثابه یک ماشین اسباب بازی میمانند، تنها زمانی پیش میروندکه کسی آنها را هل دهد و زمانی که حرکتی نباشد ساکن میشوند و کلا متاثر از پیرامون خود هستند. انسانهای فعال بر عکس هستند و خود تغیر دهنده ایدئولوژی جامعه شان میباشند. این افراد نیز کم هستند و لی اکثر مردم جامعه را افراد متفاعل تشکیل میدهند. این افراد افرادی هستند که احساس میکنند خودشان تعیین کننده اند ولی تصمیم برای آنها گرفته میشود و آنها تحت تأثیر جامعه پیرامون خویش، احزاب جامعه و اطرافیانشان هستند. هیچگاه با یک بصیرت خاص و درست به قضایای پیرامونشان فکر نمیکنند بر اساس افکار عمومی و غالب جامعه حرکت میکنند.
برای روشن تر شدن مطلب، به نظرات چند اندیشمند توجه کنید:
جرج هربرت مید، خود آیینه سان را مطرح میکند. او میگوید: آنقدر وجه اجتماعی بودن معرفتهای ما زیاد است که ما خودمان را از طریق دیگران میشناسیم.
سارتر میگوید: وقتی ما از خویش آگاه میشویم که از وجود موجودات دیگری که بر ما آگاهی دارند آگاه شویم یعنی وقتی میفهمیم که خودمان وجود داریم که بفهمیم دیگرانی هستند.
ویتگنشتاین میگوید: چشمی که به جهان مینگرد نمیتواند خودش را ببیند. تنها آن چشم خودش را میشناسد که بتواند خودش را ببیند و این دیدن تنها از طریق چشم دیگر میتواند امکانپذیر باشد.
برآیند این نظرات و نظرات دیگر اندیشمندان که به عوامل اجتماعی معرفت اهمیت میدهند، این است که ما تنها خودمان را از طریق دیگران و توسط دیگران میتوانیم بشناسیم و شدیداً تحت تأثیر این شناخت هستیم.
حال باید به این پرسش پاسخ دهیم یک انسان مطلوب در جامعه چگونه انسانی است؟ از کدام یک از این افراد باید باشد؟
...............................................................................
پ.ن۱: از نظراتتون استفاده میکنم و اگه اشتباهی باشه اصلاح میکنم.
پس نظر بدید
پ.ن۲: میگم واسه دل بعضی رفقا که.......... خودشون میدونن