تبليغاتX
دل مشغولی ها

دل مشغولی ها

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را *** براي اين همه ناباور خيال پرست؟

توسعه ایرانی یا...

یکی از دوستان از من خواست، رابطه سرمایه داری یا حضور افکار مدرن در ایران عزیز رو بیان کنم، فکر کنم این شعر با زبان بسیار شیوایی این کار رو کرده، من که لذت بردم. دم این جوون ایرونی گرم.

دست پخت ایرانی

خون قبیله ی پدرم عبری است

خط زبان مادری ام تازی

اینجا کسی حریف جنونم نیست

افتاده ام به قافیه پردازی

جسمم به کفر نیچه می اندیشد

روحم به سهروردی و مولانا

یک قسمتم یهودی اتریشی است

یک قسمتم مسیحی قفقازی

دیروز کلب آل علی بودم

امروز عبد بیت بهاء الله

من دست پخت مادرم ایرانم

مونتاژ کارخانه ی دین سازی

اندیشه های من هگلی اما

واگویه های من فوکویامایی است

انبوهی از غوامض فکری را

حل کرده است علم لغت بازی

تلفیق عقل و عرف و ولنگاری

آمیزش شریعت و خوش باشی

درک نبوغ فلسفی خیام

با فال خواجه حافظ شیرازی

ما سوژه های خنده ی دنیاییم

جایی که یک فقیر گنابادی

با چند پاره ذکر و سه تا حق حق

اقدام می کند به براندازی

می ترسم از تذبذب یارانم..

گفتی برادرم شده ای؟ باشد!

اثبات کن برادری خود را

باید مرا به چاه بیندازی

علی اکبر یاغی تبار

................................................................................................................................

پ.ن1: به نظر من که تکان دهنده است.

پ.ن2: فکر کنم یه 3 واحد تاریخ اجتماعی ایران رو با هم گفته......!


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1390ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

گرامشی

آنتونيو گرامشي (محترم‌ترين متفكر ماركسيسم با دشوارترين نوشته‌ها)

گرامشي در 1891 در ايتاليا در يك خانواده فقير به دنيا آمد به طوري كه مجبور شد در يازده سالگي براي كمك به خانواده كار كند. او موفق به گرقتن بورسيه شد و به طور جدي به فعاليت‌هاي سياسي پرداخت. او يك ماركسيسم چپ بود. در زمان موسيليني به 20 سال حبس محكوم شد اما پس از يازده سال در زندان جان داد. او در اين مدت 34 دفتر نوشت كه پس از موسيليني به چاپ رسيد. دفاتر او به دليل سانسورهاي شديد و محدوديت‌هاي زندان بسيار پراكنده و مبهم به نظر مي‌رسد اما مفاهيم ارزشمندي در بر دارد.

نقل قول‌ها

توجه او دقيقا به درك سازمان و ساختار قدرت سياسي بورژوازي در نظام اجتماعي سرمايه‌داري ارتدكس است. نهادهاي خصوصي جامعه مدني موضوع واقعي انديشه گرامشي است. او با تمثيل نظامي به مقايسه ساختار سياسي غرب و شرق و استراتژي انقلاب مي‌پردازد.

گرامشي مي‌گويد: در شرق دولت همه چيز است و جامعه مدني بدوي و ژلاتيني است. اما در غرب دولت صرفا لايه خارجي است كه در پشت آن نظام مستحكمي از دژها (جامعه مدني) وجود دارد. در شرق استراتژي مانوري و متحرك و سرعت تند و كوتاه مدت است اما در غرب استراتژي موضعي و ساكن و سرعت كند و بلند مدت است.

تناقض 1 : گرامشي مي‌گويد جامعه مدني در مقابل تهاجمات اقتصادي مقاومت مي‌كند و اين به اين معني است كه جامعه مدني شامل مناسبات اقتصادي نمي‌شود و حال اينكه چنين نيست.

تناقض 2 : فرض دولت به عنوان سطحي خارجي با نسبت تعادل بين دولت و جامعه مدني ناسازگار است.

سه وضعيت دولت در تفكرات گرامشي:

  1. دولت با جامعه مدني در نسبت تعادل قرار مي‌گيرند.
  2. دولت فقط لايه خارجي جامعه مدني است.
  3. دولت ساختار عظيمي است كه استقلال جامعه مدني را ساقط مي‌كند.

 مفهوم هژموني

تاريخچه: اين اصطلاح اولين بار توسط پلخانف و بعد توسط آكسلرود، ماتف، لنين و به عنوان يكي از شعارهاي اصلي جنبش سوسيال دموكراسي روسيه به كار رفته است.

هژموني در دفتر زندان

  1. هژموني در ارتباط با ائتلاف طبقاتي پرولتاريا با ساير گروه‌هاي استثمار شونده. مسالمت با گروه‌هاي خودي و كاربرد قهر براي گروه‌هاي غير خودي.

زور                                   اجماع

خشونت                              تمدن

سلطه                                 هژموني

 هژموني با ديكتاتوري متمايز است. هژموني = رهنموددهندگي = اجماع

سلطه                                هژموني

قهر                                  اجماع

دولت                               جامعه مدني

هژموني به جامعه مدني مربوط است و سلطه به دولت.جامعه مدني (مجموعه‌اي از نهادهاي خصوصي كليسا، اتحاديه‌هاي كارگري، مدارس) و جامعه سياسي يا دولت دو سطح اصلي روبنا هستند.

گرامشي در جاي ديگر هژموني را به عنوان تركيبي يا سنتزي از اجماع و قهر به كار مي‌برد. و در قسمت ديگري از قواي مجريه ، مقننه و قضائيه دولت ليبرالي به عنوان نهادهاي هژموني سياسي سخن مي‌گويد. او در حالت اول هژموني را در مقابل جامعه سياسي يا دولت قرار مي‌دهد در حالي كه در حالت دوم خود دولت به عنوان دستگاه هژموني تلقي مي‌شود. علاوه بر اين در حالت ديگري تمايز ميان جامعه مدني و جامعه سياسي كاملا محو مي‌شود

طرح‌هاي سه‌گانه گرامشي

 1. شرق                               غرب

    دولت                                         جامعه مدني

   جامعه مدني                                  دولت

         قهر                                              اجماع

         سلطه                                          هژموني

         مانور (حركت)                               موضع (سكون)

در غرب هژموني به معني تحت انقياد درآوردن ايدئولوژيكي پرولتاريا توسط بورژوازي است و اين امر بورژوازي را قادر مي‌سازد تا به وسيله جلب توافق پرولتاريا حكومت كند.

  1. توزيع هژموني ميان جامعه مدني و جامعه سياسي و تلفيق قهر و اجماع در واژه هژموني.

نقد: قهر به دولت اختصاص دارد در حالي كه گرامشي آنرا به جامعه مدني نسبت داده است.

  1. دولت هم جامعه سياسي و هم جامعه مدني است جامعه مدني نيز جزئي از دولت است در واقع عين دولت است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1390ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

مدرنيته و دگرگوني اجتماعي

اصطلاح مدرنيته براي قرن ها مترادف دگرگوني اجتماعي بوده است. اما در دوره اي که گيدنز آن را «اواخر مدرنيته» مي نامد (از 1900 و عمدتاً از جنگ جهاني دوم به بعد) آهنگ و سرعت دگرگوني تشديد يافت، مقياس اين دگرگوني توسعه پيدا کرد و پيامدهاي متحول کنندۀ زندگي اين دوران به عميق ترين جزئيات زندگي روزمره تسري يافت. پيامدهاي مدرنيته تحولاتي را در زندگي اجتماعي به وجود آورد، و نويسندگانِ جرياناتِ غالب فکريِ امروز نيز عقيده دارند که اين پيامدها باعث بروز احساسات دوگانه در سطحي گسترده در بين همگان شده است (نمونه اين گونه احساسات را در اميد / هراس، هيجان / سردرگمي مي توان ديد).

گيدنز اين موضوع را مي پذيرد اما در وراي مسائل و معضلات مرسوم مدرنيته، موضوعات جالبتري را مي بيند. به علاوه وي در مقابل وسوسۀ افاط و مبالغه دربارۀ از خود بيگانگي، يا تسليم شدن در برابر نااميدي ها نيز ايستادگي مي کند.

روزي، کسي دست به تدوين نظريۀ بزرگي دربارۀ مدرنيته خواهد زد و چيزي شبيه Das Kapital  (سرمايه) را براي قرن بيست و يکم خواهد نوشت. تا به امروز چيزي مشابه چنين نظريه اي در کارهاي گيدنز ديده نشده است. در عوض همۀ نوشته هاي او به شکلي تلويحي در صدد پاسخگويي به اين پرسش اند: پيامدهاي مدرنيته که زندگي را دستخوش تحول کرده اند چگونه به جزئيات زندگي روزمره در هر منطقه راه يافته اند؟ در اينجا نيز کردار، يعني مفهوم اصلي نظريۀ ساخت يابي، در کانون تفکر و انديشه وي قرار مي گيرد. گيدنز مقياس و ميزان شگفت انگيز و نيز شدت دگرگوني اجتماعي را با اشاره به دو شيوه کردار، که به لحاظ تاريخي منحصر به فرد است، بيان مي کند، روابطي مبتني بر بازتابندگي و برآمده از تکنولوژي که بازارها، نظام هاي بوروکراتيک، و رسانه هاي فرهنگي را قادر مي سازد تا در سرتاسر جهان گسترش يافته و سپس در بازگشت محيط کار، خانه و زندگي روزمرۀ ما را در بر بگيرد.

بازتابندگي به رويه هايي اشاره دارد که به وسيلۀ مشاهده و تفکر هدايت و راهنمايي مي شود (يعني خودآگاهي استدلالي). در اين معنا مشکل گشايي هاي واقع بينانه و عملي، که در طول تاريخ و در تمام کان ها و زمان ها صورت گرفته خاصيت بازتافته داشته است. اما بازتابندگي در مدرنيته نيروي فزاينده اي در تغيير زندگي به خود مي گيد که پيش از اين سابقه نداشته چرا که گردآوري روشمند اطلاعات موجب تسهيل در سازمان دهي و برنامه ريزي سيستمي مي شود که ميزان و مقياس آن پيش از اين قابل تصور نبوده است .در هر سو که نظر کنيم رويه هايي را مي بينيم که خاصيت بازتافته دارند: در فرايندهاي حسابداري و برنامه ريزي هاي سرمايه گذاري، در مديريت بوروکراتيک، در طرح هاي معماري و صنعتي، عمليات نظامي، امور پزشکي و کارهاي ديگري که همچنان مي توان برشمرد. اگر چه آغاز و ابتدايِ بازتابندگي چند صد سال مقدم بر ظهور رايانه بوده است، اما فرايندهاي راينه اي پردازش اطلاعات باعث شده که بازتابندگي شتاب و سرعت بسيار زيادي بگيرد. چرا بازتابندگي همچنان به رشد خود ادامه مي دهد؟ بي شک اشکال مختلف اعمال نفوذ و رقابت در اين امر نقش دارند. زماني که فردي رويه هاي بازتابندگي را پيش بگيرد بازگشتن به شيوه هاي سنتي کار بسيار سختي خواهد بود. اين رويه بازتابندگي را که بي شباهت به «بيرون آمدن غول از چراغ جادو» نيست، گيدنز از نقطه نظر ديگري حائز اهميت ديده و بر آن تأکيد مي کند. «برترتيب» بودن زندگي اجتماعي مانع از آن مي شود که نظريه هايي اجتماعي منسجمي شکل بگيرد، درست به همين دليل «برترتيب» بودن آن باعث مي شود که طرح ها و برنامه هاي ناشي از رويه هاي بازتابندگي اغلب با پيامدهاي ناخواسته و نابهنجاري روبرو شود. آلودگي محيط زيست ناشي از کارخانه ها و سازمان هاي صنعتي، که به خوبي طراحي شده اند نمونۀ بارزي از اين پيامدهاست. همچنين بيماري هاي ياتروژنيک (بيماريستاني) که در مجهزترين بيمارستان ها ظاهر مي شود نيز از جمله نمونه هاي اين پيامدهاست. براي جلوگيري از بروز هرگونه عوارضِ جانبي، به برنامه ها و سازمان هاي بازتابندگي جديدي نياز داريم، و براي تعديل دور جديدي از عوارض جانبي که بروز و ظهور آن امري اجتناب ناپذير است، باز هم به بازتابندگي بيشتري نياز داريم. و بدين ترتيب آنچه گيدنز آن را «تأثير مخرب» مدرنيته مي خواند تداوم پيدا مي کند.

حال باز مي گرديم به دوران گذشته و به روابط اجتماعي آن نظري مي اندازيم، تجارت خانه هاي افراد سرمايه دار، هيأت هاي سياسي و لشگرکشي هاي نظامي بسيار پيشتر از ظهور مدرنيته خطوط ارتباطي راه دور را به وجود آورده بودند. با اين همه وسائل حمل و نقل فاقد سرعت بوده و لذا به شدت تأثير و کارآيي اين ارتباطات را از بين برده بودند. از آنجايي که زمان و مکان نقش مهم و چشمگيري درنظريۀ ساخت يابي دارد، گيدنز را به عنوان واضع اين نظريه در موقعيت فکري مناسبي قرار داد تا به نقش عظيم ارتباطات فوري الکترونيکي و انتقال سريع کالا پي ببرد. اين دو پديده تفاوت فاحشي در نحوۀ جهاني شدن فرايندهاي بنيادين زندگي اجتماعي به وجود آوردند. هر جنبه از زندگي روزمرۀ ما از ساندويچ معمولي تُن که براي نهار مي خوريم، تا مقالۀ روزنامه اي که به هنگام خوردن آن مي خوانيم، تا ترانۀ پاپ که هم زمان با خوردن ما از راديو پخش مي شود، همگي دور از مکاني که در آن غذا مي خوريم توليد شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 مهر1390ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

بهار در کلام بهار

بهار آمد و رفت ماه سپند

نگارا درافکن بر آذر سپند

به یکباره سر سبز شد باغ و راغ

ز مرز حلب تا در تاشکند

بنفشه ز گیسو بیفشاند مشک

شکوفه به زهدان بپرورد قند

به یک هفته آمد سپاه بهار

ز کوه پلنگان به کوه سهند

جهان گر جوان شد به فصل بهار

چرا سر سپید است کوه بلند ؟

حیف باشد دل آزاده به نوروز غمین

این من امروز شنیدم ز زبان سوسن

هفت شین ساز مکن جان من اندر شب عید

شکوه و شین و شغب و شهقه و شور و شیون

هفت سین ساز کن از سبزه و سنبل و سیب

سنجد و ساز و سرود و سمنو سلوی من

هفت سین را به یکی سفره دلخواه بنه

هفت شین را به در خانه بدخواه فکن

صبح عید است برون کن ز دل این تاریکی

کاخر این شام سیه ، خانه نماید روشن

رسم نوروز به جای آر و از یزدان خواه

کاورد حالت ما باز به حالی احسن

نوبهار دلپذیر و روز شادی و خوشیست

خرما نوروز و خوشا نوبهار دلپذیر

بر نشاط گل وقت سپیده دم به باغ

فاخته آوای بم زد ، عندلیب آوای زیر

ملک الشعرا بهار  در سال ۱۳۱۷ قصیده بلندی در وصف نوروز و زیبائی های طبیعت سروده که بخشی از آن در بالا آورده شد.

+ نوشته شده در  شنبه 28 اسفند1389ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

علم و معرفت

طبقه بندی علوم

در متون مسلمانان به ويژه در آثار به جا مانده از فلاسفه و فقيهان اسلامي مانند فارابي، ابن سينا، ابن رشد، و ملاصدرا و غزالي و امام خمينيŠ در رابطه با تعامل دين و سياست دو تئوري وجود دارد.
تئوري اول: بر مبناي استقلال عقل و شرع در سياست است. اين تئوري منسوب به فارابي (متوفاي 9/257 هـ. ق.) و فلاسفه غرب اسلامي بخصوص ابن رشد (متوفاي 594 هـ. ق.) است. اين دو فيلسوف مسلمان معتقد به نظر اثنينتي حقيقت (دوگانگي حقيقت) هستند به­نظر آن­ها علم مدني / دانش سياسي در تمدن اسلامي خاستگاهي دو گانه دارد، يك خاستگاه در حوزه عقل و يك خاستگاه در حوزه شرع است. تئوري دوم معتقد به مبناي شرعي سياست است. در اين مبنا سياست تحت سيطره علوم شرعي واقع مي‎شود و ديگر اثري از هم سنگي و موازنه عقل و شرع در زندگي سياسي، بدان گونه كه در انديشه‎هاي فارابي و ابن رشد قايل بودند به نظر نمي‎آيد. اين نظر از ابن سينا شروع مي‎شود و غزالي آن را تقويت مي‎كند و ملا صدرا آن را ادامه مي‎دهد و بعد از ملاصدرا باز توليد آن را بايد در انديشه فقها و انديشمنداني همچون امام خمينيŠ جستجو كرد در اين مقاله تلاش بر آن است با توجه به مباني معرفتي امام خمينيŠ جايگاه سياست در علوم اسلامي، تعريف و انواع آن و عاملان و كارگزاران سياست و مراحل آن و پيوند دين و سياست تبيين شود. در نظر امام خمينيŠ اساس همه معارف «معرفه الله» است و همواره بر اصول اعتقادات تأكيد داشتند. در نظر ايشان سياست، علمي است كه داراي قوانين خاص است كه بر الهيات (اصول دين) قواعد منطقي و قواعد فقهي استوار است در نظر اين انديشمند، سياست داراي دو معناي عام و خاص است. در نظر امام خمينيŠ عاملان سياست اولياء و در آخر سياست فقها است آنها معتقد به يگانگي دين و سياست هستند به اين معنا كه سياست تحت تأثير شريعت است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

میدون کاج

سلام خوبید دوستای عزیز

عزیزان درخواست کردن درباره میدون کاج چیزی بنویسم

راستش نمیدونم از کجا باید شروع کنم ولی باید شروع کرد. قبول دارم که در یک بحران هویتی قرار گرفتیم.

به نظرم جامعه ما به سمتی پیش رفته که وجدان جمعی مردم ما درباره مسایل اجتماعی دوروبرشون جریحه دار نمیشه

راستی تا حالا به این مساله فکر کردید

چرا بی تفاوت شدیم؟ چه اتفاقی برای اجتماع انسانی ما افتاده؟  

نمونه بارزش در چند روز اخیر مساله میدون کاج که همه رو به واکنش وادار کرد.

من کاری به سهل انگاری مسوولین ندارم که درجای خودش جای بحث داره ولی چطور این همه آدم دوروبر فردی جمع میشن ولی بهش کمک نمیکنن و...

توی مباحث جامعه شناسی دوری زدم دیدم مشابه همین اتفاق در سال ۱۹۶۰ در آمریکا اتفاق افتاد که منجر به یه انقلاب فکری عقیدتی در جامعه اون روز آمریکا شده بود.

به نظرم شاید دیر باشه که به ریشه های این مسایل که متاسفانه الان در جامعه ما در حال وقوعه بپردازیم ولی فکر میکنم چاره ای هم نباشه باید از یه جایی شروع کرد.

این حادثه و حادثه یک هفته قبل رودهن و حادثه ده روز پیش شهرک غرب باید برای جامعه علمی و آکادمیکی ما به خصوص اندیشمندان حوزه علوم انسانی درس بزرگی باشه...

جای بسی تاسفه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 آبان1389ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

ترافیک

نگاهي جديد به معضل ترافيك  

سلام بر دوستان گل و پی گیر که همیشه لطف دارین 

 

از اين جمله چي ميفهميد، « استفاده از وسيله شخصی يعنی تداوم خانواده در خيابان»

جامعه شناسی ترافیک نگاهی فرهنگی به امر ترافیک داره که به نظر می رسه برخی از اون طرف فرهنگ سازی میکنن 

جالب نه

لطفا نظرتون رو بگید

شاید کسی خوند و نظرش عوض شد

......................................................

پ.ن۱: ظاهرا تصمیم جدید برخی مسولیین اینه که توی وسایل نقلیه زندگی کنیم و برای بقای نسل ....

پ.ن۲: شاید با نظر دادن مسولیین به این کلبه حقرانه نظری کردن که ..... گرچه خوابی بیش نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

دلنوشته

زیر ذره بین معرفت

جامعه شناسی معرفت

به توصیه برخی دوستان کمی راجع به مباحث فکری نوشتم البته نمیدونم چرا نوشتن سفرنامه رو...

میگن بده واسه یه استاد که وبش اینطوری باشه

حالا یه پستم واسه دل رفقا

تا بعد

با کمی دقت به اطرافمون انسانهای متفاوتی را میبینیم.  هیچ وقت فکر کرده ایم که ما انسانها از چه الگویی در زندگی مان پیروی میکنیم؟ آیا انسان نیازی به الگو دارد؟ برای پاسخ به این سوالات توجه تون رو به این نکات جلب میکنم.

انسانها در عصر اطلاعات و با این نگاه خاصی که من دارم به چهار دسته تقسیم میشن:

1.     دسته ای که از روی بصیرت، آگاهی و شناخت یا بهتر بگویم یک دیدگاه خاص همراه با اطلاعات به روز به مسائل اطرافشان نگاه میکنند؛

2.     دسته دوم از روی بصیرت ولی با اطلاعات بسیار کم یا بدون اطلاعات روز دنیا به دنیای پیرامون خویش مینگرند؛

3.     دسته ای دیگر بدون داشتن بصیرت ولی سرشار از اطلاعات روز هستند؛

4.     دسته آخر نیز نه دارای بصیرت اند و نه از دانش های روز اطلاع دارند.

به نظر تکلیف افراد دسته آخر معلوم است بدون داشتن هیچ گونه معرفتی نسبت به پیرامون خود زندگی میکنند و طبیعی است که در زندگی هدفی را دنبال نمیکنند و مصداق آیه اولائک کالانعام بل هم اضل هستند. آن دسته ­ای که بصیرت دارند ولی از اطلاعات روز دنیا و دانشی که روز به روز رو به پیشرفت است ناآگاه هستند نیز طبیعی است در مقابل شبهات و دانش روز نمیتوانند پاسخگو باشند ولی سخن بر سر دو دسته دیگر است. دسته سوم که بدون بصیرت هستند ولی سرشار از اطلاعات، در  پیرامون ما فراوان اند. شاید لازم باشد کمی از خصوصیات این دسته بیشتر بدانیم. در بحث جامعه شناسی معرفت، این انسانها افرادی هستند که در برابر هجمه اطلاعات و موج دانشی که به سویشان گسیل شده است هیچ فیلتری قرار نمیدهند. سعی نمیکنند دیدگاه یا بصیرت خاصی را در فراگیری دانشها قرار دهند. کمی با نگاه موشکافانه تر به اطرافمان بنگریم به جوانانی که تمام سعی شان بر این است تا تمام اطلاعات مربوط به فوتبال ایران و جهان را از بر باشند. آنها هم تمام این اطلاعات را به صرف اینکه فراوان هستند به خاطر میسپارند بدون اینکه از خود سوال کنند آیا این اطلاعات فایده ای نیز برای آنها دارد؟ یا جوانانی که تا بحث موبایل و تکنولوژی میشود، تمام مدل­های آن و زیر و بم آن را برایتان بیان میکنند و یا تا بحث ماشین میرسد، به همین صورت....

آیا هیچ فکر کرده ­اید آینده این جوانان چه میشود؟ دنیایی از اطلاعات یا در قالب یک مثال بگوییم یک اقیانوس به عمق یک بند انگشت. شاید زمانی تصور بر این بود که دانستن هر اطلاعاتی بهتر است از ندانستن آن است، ولی در آینده نزدیک خیل عظیم هجمه های اطلاعات بر سرمان خراب میشوند که حتی اجازه نمیدهند غیر از این اطلاعات به سراغ مباحث دیگر برویم و حتی اجازه نمیدهند با بصیرت و دیدگاه خاصی به این مباحث توجه کنیم. برای بهتر و واضحتر شدن این مشکل بهتر است به پیآمدهای این جریان نیز بپردازیم.

جامعه شناسان معرفت بر این باوراند که یک چنین نسلی (بدون بصیرت و سرشار از اطلاعات) فاقد اسطوره، مثل­ها، داستان­ها، افسانه ها، حِکَم­ها و ... می­شوند یعنی فاقد بخش مهمی از معرفت انسان­هستند. اینها که بیان شد، بر اساس هر بصیرتی معنای خاص خود را پیدا میکنند. بخش عظیمی از آموزه های دینی و فرهنگی ما در اینها بیان شده است. هنوز تذکر پدرم را فراموش نکردم که می­گفت: باید زمان خواب زیر بالشت­ات بوستان سعدی، دیوان حافظ و مثنوی مولوی باشد، یعنی میراث فرهنگی که ریشه توست. نسلی که از آن سخن گفتیم فاقد فلسفه عمیق هستند. این اتفاق نتیجه بسیار شومی دارد. این نسل، نسلی است که در آینده قرار است بر اساس نظام جهانی شدن در تمام دنیا حاکم شود و برای چنین جامعه ای اندیشمندان سرمایه گذاری کرده اند. این نسل به شدت متأثر از اجتماع هستند، یعنی افکار عمومی به شدت بر آنها تأثیرگذار است. هر چه پیش آید به انباشته ی اطلاعات خویش اضافه میکنند بدون اینکه تفکیکی قایل شوند. این نسل بشدت تحت تأثیر تبلیغات جهانی هستند. معرفت این نسل بسیار وابسته به اجتماع است و تحت تأثیر جامعه شکل میگیرد. مطالب و داشته های او نیز بشدت رسانه ای است. این نسل واجد اطلاعات تخصصی شده، هستند، اطلاعاتی پراکنده و غیر مفید دارند. اطلاعات دقیقی از دنیای قیمتها وکالاها که تأکید نظام سرمایه داری بر آن است و تمام تلاش این نظام بر این است که چنین نسلی را بوجود آورد – نسلی مصرف کننده نه منتقد. نسلی دارای اطلاعات بی ارزش ماتریالیستی و ذهن پر کن و فاقد یک بصیرت که شکل دهنده این اطلاعات باشد.

اگر بخواهیم این بحث را بر اساس نموداری ادامه دهیم اینگونه میشود، که افراد جامعه یا در مقابل اطلاعاتی که به آنها میرسد فعال هستند یا منفعل و یا متفاعل هستند؛

دو قشر فعال و منفعل بسیار کم هستند و اکثریت جامعه را افراد متفاعل تشکیل میدهند.

برای واضح شدن این بحث به توضیح این سه مفهوم میپردازیم. انسانهای منفعل کسانی هستند که به مثابه یک ماشین اسباب بازی میمانند، تنها زمانی پیش میروندکه کسی آنها را هل دهد و زمانی که حرکتی نباشد ساکن میشوند و کلا متاثر از پیرامون خود هستند. انسانهای فعال بر عکس هستند و خود تغیر دهنده ایدئولوژی جامعه شان میباشند. این افراد نیز کم هستند و لی اکثر مردم جامعه را افراد متفاعل تشکیل میدهند. این افراد افرادی هستند که احساس میکنند خودشان تعیین کننده اند ولی تصمیم برای آنها گرفته میشود و آنها تحت تأثیر جامعه پیرامون خویش، احزاب جامعه و اطرافیانشان هستند. هیچگاه با یک بصیرت خاص و درست به قضایای پیرامونشان فکر نمیکنند بر اساس افکار عمومی و غالب جامعه حرکت میکنند.

برای روشن تر شدن مطلب، به نظرات چند اندیشمند توجه کنید:

جرج هربرت مید، خود آیینه سان را مطرح میکند. او میگوید: آنقدر وجه اجتماعی بودن معرفتهای ما زیاد است که ما خودمان را از طریق دیگران میشناسیم.

سارتر میگوید: وقتی ما از خویش آگاه میشویم که از وجود موجودات دیگری که بر ما آگاهی دارند آگاه شویم یعنی وقتی میفهمیم که خودمان وجود داریم که بفهمیم دیگرانی هستند.

ویتگنشتاین میگوید: چشمی که به جهان مینگرد نمیتواند خودش را ببیند. تنها آن چشم خودش را میشناسد که بتواند خودش را ببیند و این دیدن تنها از طریق چشم دیگر میتواند امکانپذیر باشد.

برآیند این نظرات و نظرات دیگر اندیشمندان که به عوامل اجتماعی معرفت اهمیت میدهند، این است که ما تنها خودمان را از طریق دیگران و توسط دیگران میتوانیم بشناسیم و شدیداً تحت تأثیر این شناخت هستیم.

حال باید به این پرسش پاسخ دهیم یک انسان مطلوب در جامعه چگونه انسانی است؟ از کدام یک از این افراد باید باشد؟

...............................................................................

پ.ن۱: از نظراتتون استفاده میکنم و اگه اشتباهی باشه اصلاح میکنم. 

پس نظر بدید

پ.ن۲: میگم واسه دل بعضی رفقا که.......... خودشون میدونن 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

سفرنامه

ادامه سفرنامه روسیه، بلاروس و اکراین

بعد از حرکت از جلوی درب دانشگاه که با کلی خنده و شوخی همراه بود، سوار می­نی بوس عهد بوق دانشگاه شدیم و با یه کوله بار غذای عصر حجری حرکت کردیم

ساعت حدود یک صب بود که رسیدم فرودگاه امام خمینی و برای تشریفات پرواز وارد سالن انتظار شدیم،

از گیت خروجی که رد شدیم حدود ساعت سه بود و پرواز ما هم ساعت چهار بود تقریبا یک ساعتی باید منتظر می­موندیم

همراهان ما که 13 نفر بودن روی صندلی­ها راحتی فرودگاه لم دادن و شروع به استراحت کردن، منم از همون ابتدا شروع کردم به عکس گرفتن، بعضی عکسا رو براتون آپلود میکنم و میذارم

خلاصه گیت پرواز باز شد و ما به سمت خروجی رفتیم تا وارد هواپیمای ایرفلوت روسی بشیم

از همین ابتدا همه ترس داشتن مبادا این توپولوفا کار دستمون بده

البته چون هواپیما روسی بود اوضاعش متفاوت از توپولوفای خودمون بود بسیارتمیز بود تازه فهمیدیم که این روسا چرا انقدر جز میزنن که بابا انقدر از هواپیماهای ما بد نگید

تو مسکو یکی از مسوولیین شون میگفت ما توپولوفایی رو که به ایران میفروشیم برگه ضمانت نداره چون بالای 10 سال عمر داره

فکر کنم برا همینه که ما نمیتونیم هیچ شکایتی از اونا بکنیم

خلاصه سوار شدیم و حرکت به سمت مسکو آغاز شد برای اینکه آبرو ریزی نشه و احترام هیئت بلند پایه ی ایرانی رو حفظ کرده باشم سعی میکنم کمتر از سوتی های اساتید براتون بگم

فکر میکنم تمامی اساتید محترم اولین بارشون بود که مسافرت خارج از کشور میرفتن چون هیچ تغییری در ظاهرشون برای سفر خارجی دیده نمیشد

البته این اساتید ارجمند با وضعیت مناسبی سرکلاسای ایرانشونم هم حاضر نمیشدن برا همین میگم مناسب نبود

برا نمونه یکی از اساتید محترم با کیف پاره ای که سر کلاساش حاضر میشده و اون کیفم برا دوره دبیرستانش بوده حضور بهم رسونده بود که واقعا معرکه ای بود ایشالله عکسش رو براتون میذارم
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

سفرنامه

روسیه. بلاروس و اکراین

سفر علمی- تحقیقاتی دانشجویان دکتری دانشگاه به سه کشور روسیه، بلاروس و اکراین ساعت 11 شب 27 فروردین 1389 از جلوی درب دانشگاه آغاز شد

سفرم رو با یه خاطره متفاوت از سفرهای دیگه آغاز کردم

امشب که شب حرکت ما به سمت مسکو هست، شب تولد خواهر زاده ی کوچولوی من هم هست

جالب یه نفر داره میره و همون شب یه کوچولوی ناز داره میاد

به همین مناسبت تموم فامیل هم منزل پدریمون جمع شدن ناخواسته یه بدرقه حسابی هم واسه ما گرفتن، البته که مدیون زهرا کوچولوام

خب بگذریم

خلاصه با صحرایی(دفتردارم) تماس گرفتم که بیاد دنبالم وببر من رو جلوی دانشگاه ساعت 10 راه افتادیم به سمت دانشگاه، کلی ترافیک و شلوغی خلاصه نزدیک ساعت 11 رسیدیم دم درب دانشگاه

دیدم با کمال تعجب دم درب دانشگاه یه مینی بوس بنز قدیمی و قراضه وایستاده، که دفتر دارم شوخی کرد که دکتر نکنه شما رو میخوان ببرن اطراف تهرون

آخه دانشگاه غیر این کار یه شاهکار دیگه هم داشت و اون این بود که به ما تن ماهی و نون برکات داده بود و ما قرار بود دم درب دانشگاه و جلوی افرادی که ما رو بدرقه میکردن اینا رو جاسازی کنیم برا خودش داستانی بود

البته طبق معمول سوژه ای بود برا خنده تا برگردیم ایران کلی داستان داشیم که براتون مینویسم شما هم از خنده روده بر شید

.......................................................

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 مرداد1389ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط محسن  |